بخشی از صحبتهای پسرم رامون. اين متن در ژانويه ی دو هزار و نه نوشته شده

صفر_ پول _كارتون _ويتامين

رامون:

ـ ويلفرد می گه:
صفر ساله هيچی نيست اما صفر چيزی هست چون اگه نبود صفر ساله ها نمی تونستن راه برن اما صفر ساله ها راه می رن
واسه همين صفر چيزی هست
نول يه چيزيه و نول يه چيزی نيست
يه نول اينقده ( دست به سينه حجم هيچی رو نشون می ده)
يه نول اينقد( دستاشو باز می كنه و حجمی رو با گرد كردن دستاش نشون می ده.)

(نول= صفر)

 

يه كم بعد...

من:

وقتي مياای صدای پاااااااات
از همه جاده هااا مياد

رامون:

بلدی خودتو كم بكنی مامان؟؟

 

****                    ***                ***

با يك كاغذ آ چهار اومده و يه ماژيك سبز

مامان بيا پنگ بكش پو ريكتيگ مولاش كنم برم چيزي
 بخرم.

يعنی مامان يه پول واقعی بكش رنگش كنم برم چيزی بخرم

كلی ذوق كرده و داره رنگش می كنه

_ من اينو كليپا می كنم بعدش كه بتونم چيزی بخرم
باهاش يه عالم اسباب بازی می شه
 
وقتی كليپاش كنم پشتشو هم بايد مولا كنم تا بدونن پو ريكتيگه

يعنی وقتی قيچيش كنم پشتشو هم بايد رنگ كنم تا بدونن واقعيه

****

از زير پل رد مي شيم، ماه گرد و بزرگ تو آسمون، ستاره ی ناهيد درخشانتر از هميشه، يه شب نيمه سرد زمستونی.

رامون می گه:

ببين مثل تو كارتونه

من فكر كنم ما كارتون هستيم

آدما دارن تو تلوزيون ما رو تماشا می كنن

من مي دونم

***

ـ مامان چرا خدا ريش داره، پيره مرده؟  مثل گيتاريسته؟

ـنه عزيزم خدا اينطوری نيست

ـچرا عكسشو ديدم

ـنه رامونی اون عكس عيسی مسيحه

_ آها

ـخدا ويتامينه مامان؟

ـنه قربونت برم  ويتامين نيست


_ خدا رو می شه خورد؟