دوستان عزيز لنگ ريتم و وزن اين مثنوی را بر سنگلاخ و سلاخی خيابانهای امروز ببخشاييد
تقديم به دليران ميهنم كه با پوشش زنانه حدشان مي زنند
تنها تكه ای پارچه ام دور دلاوران سرزمينم
اي سرو ايستاده ي محكم، بپيچ مرا
خورشيدم و هميشه ابر گرفته هيچ مرا
آن بوسه ام كه غمت را چشيده ام
نبضم، به پای غرورت تپيده ام
عريان شو و مرا چو حقيقت به خود بپيچ
از اين دروغ نجابت، بگو چه مانده؟ هيچ!
عريان شو و مرا چو گيسو به باد ده
رمز يگانگی به جهان را تو ياد ده
تو در برابر چشم جهان ايستاده ای
راه بريده ی ديروز به فردا گشاده اي
سلول انفرادی و قدی ز روح خصم
هر كس به وسع وجودش جهان را كشيده رسم
تو در جهان به جهان جا نمی شوی
با ما بگو به كجاها تو می روی؟
پر كرده ای شب ما با ندای خويش
از بوسه بوسه ی سلولهای خويش
سلول انفرادی اگر عشق بود رهبرت
ديوارهای مكرر نبود حرف آخرت
از شوق وسوسه ي تب ديدارها
ويران كند جنون همه ديوارها
آری دلاور در بند توكل به عشق كن
خود اعتبار عشقی و در آيينه عشق كن
عريان شو و مرا چو گيسو به خود بپيچ
از اين دروغ نجابت بگو چه مانده؟ هيچ!
در چه راههایی
میله ها
سبز می شوند
زخمهای آزاد شده را
پناه می دهی
باندپیچی کنی
یا بند؟
از پیراهن زخمی تهران*
تا تی شرت وُیس آف آمریکا
یک خاورمیانه
بر زمین افتاده است
تکه
تکه می شود
وطنم
و تنم
دست این چاقو
بازار مشترک است
اشاره به پیراهن خونینی ست که احمد باطبی گرامی و عزیز*
در واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به دست گرفت
و تی شرت وُیس آف آمریکا که در پنجم سپتامبر دو هزار و نه، در برافراشتن طومار سبز در استکهلم به تن داشت
منتشر شده در اخبار روز
از راهی
گلوله خورده می آیم
که از خیابان و
زندان و
گور
عبور کرد
رد لخته ها را
از من بگیر
ادوکلنهای جهان
بوی نفت می دهند
واقعیتی برهنه ام اکنون
که در هیچ شیشه ای
نمی گنجم
از نبض و
پشت گوش و
پشت گردنت
چکه می کنم
منتشر شده در سايت اخبار روز
نفهميد درخت
كه چند نسل چماق بود؟
بر دوستي درختان نتابيد
آتش گرفت بستر منقل
* * *

