تبليغاتX
پنجگاهان
Joel Rundt

 

När jag är död, lägg ingen sten
på gravens mull. Kanske
jag vill en gång i kvällsols sken
den stilla bygden se
 
 
När jag är död, låt gräset gro
På kullen, där jag göms.
Jag tror , jag kommer bäst till ro
Ju lättare jag glöms
 
När jag är död, må vinterns snö
Ej störas av ett spår
Av en, som går att blommor strö
Och ägna mig en tår.
 
När jag är död, giv ej mitt namn
Åt någon eftervärld
Sänk det med mig i jodens famn,
Min enda offergärd
 
När jag är död, skänk mig ej ros
På falsk och övlig sed,
Och hys ej sorg, som är sin kos,
Förrn dagens sol gått ned
 
När jag är död, en dröm är slut
Ett rö är brutet ner,
En ljussvag eld har brunnit ut
Ett namn_ är icke mer
 
Joel Rundt  (1920) Den stilla ån

به نقل از كتاب نهر آرام
 ( Joel Rundtگزيده اشعار)
 
تولد هزارو هشتصد و هفتاد و نه، فنلاند
مرگ: هزارو نه صد و هفتاد و يك، سوئد
 
 
 
وقتی مردم، سنگی مگذار
 بر خاك مزارم
شايد بخواهم يكبار
در غروب خورشيد
آن آبادی آرام را ببينم

وقتی مردم، بگذار سبزه
جوانه زند بر دهانه ای كه در آن پنهانم
حس می كنم بهتر آرامش خواهم يافت
اگر آسان فراموش شوم

وقتی مردم برف زمستانی
لگد مال نشود از رد پای كسی
كه گل می پاشد
و اشك می ريزد برايم

وقتي مردم نامم را
به آينده گان نبخش
دفن كن این تنها هديه ام را
 همراه با من، در آغوش زمين

وقتی مردم، رزی هديه ام نشود
طبق عادتی دروغين و رايج
و رنجی فراز نيابد
رنجی كه ناپديد می گردد
پيش از فرود خورشيد

وقتی مردم، يك رويا پايان مي يابد
يك ني شكسته می شود
يك آتش ضعيف به خاكستر مي نشيند
يك نام ديگر وجود ندارد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت12:42توسط فريبا شادكهن |

اينگونه نيست اگر
سارا
با دارا
دوستی كند
سهمي از درآمد كوچكش
صرف نان سفره اي خواهد شد

* * *
سفره هاي گرسنه
با چند لقمه سير می شوند
روح های گرسنه
هرگز
سير نمی شوند

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت3:11توسط فريبا شادكهن |

بخشی از صحبتهای پسرم رامون. اين متن در ژانويه ی دو هزار و نه نوشته شده

صفر_ پول _كارتون _ويتامين

رامون:

ـ ويلفرد می گه:
صفر ساله هيچی نيست اما صفر چيزی هست چون اگه نبود صفر ساله ها نمی تونستن راه برن اما صفر ساله ها راه می رن
واسه همين صفر چيزی هست
نول يه چيزيه و نول يه چيزی نيست
يه نول اينقده ( دست به سينه حجم هيچی رو نشون می ده)
يه نول اينقد( دستاشو باز می كنه و حجمی رو با گرد كردن دستاش نشون می ده.)

(نول= صفر)

 

يه كم بعد...

من:

وقتي مياای صدای پاااااااات
از همه جاده هااا مياد

رامون:

بلدی خودتو كم بكنی مامان؟؟

 

****                    ***                ***

با يك كاغذ آ چهار اومده و يه ماژيك سبز

مامان بيا پنگ بكش پو ريكتيگ مولاش كنم برم چيزي
 بخرم.

يعنی مامان يه پول واقعی بكش رنگش كنم برم چيزی بخرم

كلی ذوق كرده و داره رنگش می كنه

_ من اينو كليپا می كنم بعدش كه بتونم چيزی بخرم
باهاش يه عالم اسباب بازی می شه
 
وقتی كليپاش كنم پشتشو هم بايد مولا كنم تا بدونن پو ريكتيگه

يعنی وقتی قيچيش كنم پشتشو هم بايد رنگ كنم تا بدونن واقعيه

****

از زير پل رد مي شيم، ماه گرد و بزرگ تو آسمون، ستاره ی ناهيد درخشانتر از هميشه، يه شب نيمه سرد زمستونی.

رامون می گه:

ببين مثل تو كارتونه

من فكر كنم ما كارتون هستيم

آدما دارن تو تلوزيون ما رو تماشا می كنن

من مي دونم

***

ـ مامان چرا خدا ريش داره، پيره مرده؟  مثل گيتاريسته؟

ـنه عزيزم خدا اينطوری نيست

ـچرا عكسشو ديدم

ـنه رامونی اون عكس عيسی مسيحه

_ آها

ـخدا ويتامينه مامان؟

ـنه قربونت برم  ويتامين نيست


_ خدا رو می شه خورد؟

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت14:14توسط فريبا شادكهن |

انگيزه ي جمع آوری اشعار "كتاب سبز" آن هم بدون اجازه ي شاعرانی كه شعرشان در آن مجموعه است برايم نامشخص است، هويت فرد گرد آورنده نيز.
اگر كتاب سبز در ارتباط با حمايتهای شاعران، از جنبش مردمی ست پس چرا نام شاعرانی كه رسما و آشكارا در مقابل مردم (جبهه ی مقابل با مردم و همكاری با تئوريهای فاشيستي) ايستاده اند در اين مجموعه ديده می شود؟ هزينه ی انتشار اين كتاب از كجا تامين شده؟ چگونه می شود در مقابل اين همه ابهام و عدم رعايت اخلاق اوليه(عدم اجازه از شاعران برای انتشار اشعارشان)؛ اين كتاب و تهيه ی آن را جدی گرفت؟ در حاليكه فضای امنيتی درون ايران بيداد می كند اعتماد برای دادن آدرس و تحويل كتاب از گردآورنده ای با اين همه تناقض عجيب نيست؟

http://www.akharin30gar.blogfa.com/

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت13:56توسط فريبا شادكهن |
همراه شو عزيز

تظاهرات بزرگ 22 بهمن در استکهلم با همراهی رهبران4 حزب پارلمانی سوئد _ زمان:پنج شنبه 11 فوریه ساعت 17 بعد از ظهر_ مکان: میدان مرکزی شهر استکهلم سرگل توری_ برگزارکننده: "جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت10:18توسط فريبا شادكهن |

تنها كتاب آنتالوژی مورد تاييد شاعران مردمی، كتاب صدای اعتراض قلم به كوشش دكتر مهناز بديهيان و همكاری آزاده دواچی ست

 

با وجود تكثر در انديشه، در اعتراض به ديكتاتورها ما همه يك نداييم، ما همه يك صداييم، تقديم به ندا، سهراب و دهها گل زيبايی كه در حماسه ی آزادی خواهی ايران جاودانه شدند:

...

خبر نشر کتابی که همه منتظر آن بودیم:
صدای اعتراض قلم: تابستان 2009 ایران


خبر نشر کتابی که همه منتظر آن بودیم:
صدای اعتراض قلم: تابستان 2009 ایران 
  به كوشش مهناز بدیهیان
با همکاری آزاده دواچی
این کتاب با آثاری از بسیاری از شاعران و نویسندگان داخل و خارج از ایران ، بازتابی ست از صدای اعتراض در ارتباط با خیزش مردم ایران پس از انتخابات تابستان 2009 .
شاعرانی که آثارشان در این کتاب آمده است
شبنم آذر، منصوره اشرافی ، سوری احمدلو، بیژن باران ، مهناز بدیهیان، حسن بصیری، فرشته پناهی، شاهرخ تندرو صالح،
محمدرضا جعفری، سرور جوان، داریوش خطیر، اسماعیل خوئی ، آزاده دواچی، یداله رویایی، فرامرز سلیمانی، فریبا شادکهن،
جعفر شفیعی، نسب، مهرداد شهابی، لیلا صادقی، محمد صبوری، میرزا آقا عسگری ، مرواريد قادري، علی کریمی، بابک صحرانورد،
معصومه ضیائی، هومن عزیزی، نصرت الله مسعودی، محمود معتقدی، رباب محب، مرتضی میر افتابی،
آرش نصرت­اللهی، مجید نفیسی، مینو نصرتمریم هوله، کوروش همه خانی، راحله یار, اسماعیل یوردشاهیان اورمیا
داستان ها از رضا بی شتاب، علی زوارکعبه، بابک صحرانورد، سروش عليزاده
جهت خرید کتاب از طریق اینترنت و یا پست به صفحه ی اصلی ماهمگ مراجعه کنید
کتابی بهمین نام با برگزیده ی جدید ی از شعرهای اعتراضی ایران در حال ترجمه به انگلیسی است. ادیت این کتاب را 20 شاعر سرشناس آمریکا به عهده دارد. لطفا در گزینش این اشعار با ما همکاری کنید. جهت تماس:
badihian@gmail.com

برگرفته از نشريه ی اينترنتی ماهمگ

+نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت16:55توسط فريبا شادكهن |

دوستان عزيز لنگ ريتم و وزن اين مثنوی را بر سنگلاخ و سلاخی خيابانهای امروز ببخشاييد 

تقديم به دليران ميهنم كه با پوشش زنانه حدشان مي زنند

 تنها تكه ای پارچه ام دور دلاوران سرزمينم

اي سرو ايستاده ي محكم، بپيچ مرا
خورشيدم و هميشه ابر گرفته هيچ مرا

آن بوسه ام كه غمت را چشيده ام
نبضم، به پای غرورت تپيده ام

عريان شو و مرا چو حقيقت به خود بپيچ
از اين دروغ نجابت، بگو چه مانده؟ هيچ!

عريان شو و مرا چو گيسو به باد ده
رمز يگانگی به جهان را تو ياد ده

تو در برابر چشم جهان ايستاده ای
راه بريده ی ديروز به فردا گشاده اي

سلول انفرادی و قدی ز روح خصم
هر كس به وسع وجودش جهان را كشيده رسم

تو در جهان به جهان جا نمی شوی
با ما بگو به كجاها تو می روی؟

پر كرده ای شب ما با ندای خويش
از بوسه بوسه ی سلولهای خويش
 

سلول انفرادی اگر عشق بود رهبرت
ديوارهای مكرر نبود حرف آخرت

از شوق وسوسه ي تب ديدارها
ويران كند جنون همه ديوارها

آری دلاور در بند توكل به عشق كن
خود اعتبار عشقی و در آيينه عشق كن

 

عريان شو و مرا چو گيسو به خود بپيچ
از اين دروغ نجابت بگو چه مانده؟ هيچ!

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت13:18توسط فريبا شادكهن |

در چه راههایی
میله ها
سبز می شوند

زخمهای آزاد شده را
پناه می دهی
باندپیچی کنی
یا بند؟

از پیراهن زخمی تهران*
تا تی شرت وُیس آف آمریکا
یک خاورمیانه
بر زمین افتاده است

تکه
تکه می شود
وطنم
و تنم
دست این چاقو
بازار مشترک است



اشاره به پیراهن خونینی ست که احمد باطبی گرامی و عزیز*
در واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به دست گرفت

و تی شرت وُیس آف آمریکا که در پنجم سپتامبر دو هزار و نه، در برافراشتن طومار سبز در استکهلم به تن داشت

 

منتشر شده در اخبار روز

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت18:50توسط فريبا شادكهن |

از راهی
گلوله خورده می آیم
که از خیابان و
زندان و
گور
عبور کرد


رد لخته ها را
از من بگیر
ادوکلنهای جهان
بوی نفت می دهند


واقعیتی برهنه ام اکنون
که در هیچ شیشه ای
نمی گنجم
از نبض و
پشت گوش و
پشت گردنت
چکه می کنم 

 

منتشر شده در سايت اخبار روز

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت18:30توسط فريبا شادكهن |
 
"زغال"
 
نفهميد درخت 
كه چند نسل چماق بود؟
بر دوستي درختان نتابيد
آتش گرفت بستر منقل

 
*   *   *
 
  
+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت22:17توسط فريبا شادكهن |